عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

738

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

زندگى شخص كين توز و بدخواه . 29 ما انكرت اللّه سبحانه مذ عرفته : از آن هنگام كه خداى بزرگ را شناختم هيچگاه منكر او نشدم . 30 ما شككت فى الحقّ مذ رايته : از آن هنگام كه حق را ديدم در آن شكّى نياوردم . 31 ما كذبت و لا كذبت : من هيچگاه دروغ نگفتم و كسى هم مرا دروغگو نه پنداشت . 32 ما ضللت و لا ضلّ بى : نه من گمراه شدم و نه كسى بواسطهء من گمراه شد . 33 ما سعد من شقى اخوانه : آنكه برادران و يارانش بدبخت اند هيچگاه نيكبخت نگردد ( چون معاشرت مؤثّر است ) . 34 ما عزّ من ذلّ جيرانه : آنكه همسايگانش خوارند هرگز ارجمند نگردد . 35 ما اقرب الحيوة من الموت : چقدر زندگى بمرگ نزديك است . 36 ما ابعد الإستدراك من الفوت : چقدر دور است دريافت فرصت از فوت شدن آن . 37 ما تزيّن متزيّن به مثل طاعة اللّه : هيچ آرايش گرى خود را بمانند فرمانبردارى خدا آرايش نكرد . 38 ما تقرّب متقرّب به مثل عبادة اللّه : هيچ نزديك شونده بمانند عبادت خدا كردن به خدا نزديك نشد . 39 ما اقرب الأجل من الأمل : چقدر نزديك است آرزو ( هاى دراز بشرى ) بمرگ . 40 ما افسد الأمل للعمل : چه بسا كه آرزو و اميد كردار نيك انسان را تباه ساخت . 41 ما اقطع الأجل للأمل : چه بسا اميد و آرزوئى كه مرگ آن را از بين برد . 42 ما اطال احد فى الأمل الّا قصّر العمل : هيچكس اميد و آرزويش را دراز نكرد جز اين كه عملش را كوتاه كرد . 43 ما شرّ بعده الجنّة شرّ : شرّى كه پس از آن بهشت باشد شرّ نيست ( بلكه خير محض است ) . 44 ما خير بعده النّار بخير : خيرى كه پس از آن دوزخ باشد خير نيست ( بلكه شرّى است حقيقى ) . 45 ما اكتسب الشّرف به مثل التّواضع : هيچ چيز شرافت را بمانند فروتنى كسب ننمايند . 46 ما اصلح الدّين به مثل الورع : هيچ چيز دين را بمانند پارسائى اصلاح نكند . 47 ما اجتلب المقت به مثل الكبر : هيچ چيزى مانند كبر و گردنكشى دشمنى مردم را جلب ننمايد .